بنام خالق هستي

روزي پادشاهی دو شاهین کوچکي به عنوان هدیه دریافت کرد. آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت شوند.

یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که قربانت گردم ، یکی از شاهین‌ها تربیت شده و آماده شکار است . اما نمی‌دانم چه اتفاقی برای آن یکی افتاده و از همان روز اول که آن را روی شاخه‌ای قرار داده ام تکان نخورده است.

این موضوع کنجکاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد تا پزشکان و مشاوران دربار کاری انجام دهند که شاهین پرواز کند. اما هیچکدام نتوانستند كاري را پيش ببرند.

روز بعد پادشاه دستور داد تا به همه مردم اعلام کنند که اگر هر کس بتواند شاهین را به پرواز درآورد ...
پاداش خوبی از پادشاه دریافت خواهد کرد.
صبح روز بعد پادشاه دید که شاهین دوم نیز با چالاکی تمام در باغ در حال پرواز است.


پادشاه دستور داد تا معجزه‌گر شاهین را نزد او بیاورند.
درباریان کشاورزی متواضع را نزد شاه آوردند و گفتند ايشان بوده  که شاهین را به پرواز درآورد.

پادشاه پرسید: «تو شاهین را به پرواز درآوردی؟ چگونه این کار را کردی؟ شاید تو جادوگر هستی؟

کشاورز گفت: سرورم، کار ساده‌ای بود، من فقط شاخه‌ای راکه شاهین روی آن نشسته بود بریدم. شاهین فهمید که بال دارد و شروع به پرواز کرد .

نتيجه از اين داستان اينگونه هست ما بايستي بدانيم  كسي كه خودش را بخواب زده چگونه و با چه روشي ميشود ايشان را از اين خواب غفلت بيدار كرد . حالا فرقي نمي كند كه خواب طرف مورد نظر ما چگونه خوابي باشد .
{ بهمين سادگي }