تولد داداش محمود عزیز......
بنام محبت
کارگاه آموزشی عمومی کنگرۀ شصت نمایندگی مشهد مقدس
نگهبان : داریوش فتحی استاد : داود عرب دبیر : عماد موسوی
روز پنجشنبه مورّخ 1392/07/11 ساعت 16:45
دستور جلسه : از نشریات کنگره چگونه استفاده می کنیم.

تعداد حاضرین : 290 نفر مشارکت کنندگان : 25 نفر

استاد فرمودند :
خوشحالم از اینکه یکبار دیگر توانستم در جمع گرم نمایندگی مشهد قرار بگیرم و امیدوارم بتوانم خدمتی انجام دهم . دستور جلسۀ این هفته در رابطه با نشریات کنگرۀ شصت و چگونگی استفاده از آنها می باشد . برای پاسخ به این سؤال ابتدا باید بدانیم بیماری اعتیاد چیست ؟ بیماری اعتیاد مرضیست که خود شخص در بوجود آمدن آن نقش بسزائی دارد .
اصل چهاردهم مقالۀ سم نزدائی می گوید : بزرگترین اصل برای پیش گیری ، درمان و مهار بیماری اعتیاد ، دادن آگاهی به افراد است . دلیل اینکه با وجود اطلاع از عواقب این بیماری ، برخی به آن گرایش پیدا می کنند اینست که داشتن اطلاعات از یک موضوع دلیل بر داشتن آگاهی و دانائی از آن موضوع نیست . فقط کسانی در رابطه با این مقوله به دانائی رسیده اند که با پوست و گوشت خود عواقب آن را لمس کرده اند و از نزدیک با این بیماری درگیر بوده اند .
کنگرۀ شصت مقولۀ اعتیاد را در یک مثلث سه وجهی با اضلاع جسم ، روان و جهانبینی پیاده کرده است . در این بین جسم من مسافر پس از طی پروسۀ یازده ماهه ای در کنگره به تعادل خواهد رسید ، اما برای به تعادل رسیدن روان و جهانبینی باید چه امری اتخاذ می گشت ؟ وسیلۀ به تعادل رسیدن این دو ضلع چه می توانست باشد ؟ در این باره من مثلثی را برای خود ترسیم نموده ام که اضلاع آن نشریات کنگره ، راهنما و فرد مسافر می باشند .
هر کدام از این سه ضلع رابطۀ مستقیم با یکدیگر دارند : راهنما نقش این را دارد که بمن مسافر آموزش دهد در چه مقطع از سفر ، کدام قسمت از نشریات را مطالعه نمایم ، اینکه چقدر در این راه پیشرفت کنم به خود من بستگی دارد . نشریات کنگره به نوعی علم تجربه شده هستند و به این دلیل سندی بدون نقص تلقی می شوند ، چرا که از دل شخصی بیرون آمده اند که تاریکیها را با تمام وجود لمس کرده است .
بحثی که در اینجا حائز اهمیت است مشترک بودن این نشریات در بین مسافران و مسفران گرامی است . دلیل این اشتراک در متن مطالب اینست که همسفر یک مسافر در مدت زمان تخریب مسافرش از این تخریبها بی نسیب نبوده است و ترکشهای این بیماری به او نیز اصابت داشته است . همسفران عزیز نیز به فراخور تخریب مسافر و چگونگی زندگی گذشته در تاریکی به سر می برند و برای عبور از این تاریکی باید به آموزش و مطالعۀ نشریات بپردازند .
اما بحث بعدی که در این راه اهمیت فراوان دارد آموزش پذیر بودن من مسافر است . من برای اینکه بتوانم این مطالب را به خوبی درک نمایم باید ابتدا قبول داشته باشم که به این مطالب نیازمند هستم ، چرا که اگر چنین نبود امروز اینجا نبودم . پس از این که منیت را از خود دور نمودم ، سعی در بالا بردن ظرفیت خود نمایم تا بتوانم آموزشها را بخوبی دریافت نمایم . من باید بدانم تنها راه برای اینکه از این ظلمت رها گردم بالا بردن آگاهی است و این امر امکان پذیر نیست مگر با وصل بودن به سرچشمۀ آگاهی کنگرۀ شصت که همان نشریات هستند .
در آخر جای دارد این روز و هفتۀ مبارک را در درجۀ اول به جناب مهندس دژاکام و خانوادۀ گرامیشان ، سپس به دوستان حاضر در این جلسه و تمامی خانوادۀ بزرگ کنگرۀ شصت تبریک عرض کنم .


در ادامۀ جلسه جشن تولد اولین سال رهایی کمک راهنمای محترم نمایندگی مشهد آقای محود بافنده با حضور راهنمای ارجمند ایشان جناب آقای داود عرب کمک راهنمای شعبۀ سمنان و همچنین همسفران ارجمند و راهنمای همسفر ایشان سرکار خانم حافظی برگزار گردید


سخنان جناب آقای داود عرب در مورد محمود عزیز :
محمود عزیز را همگی شما دوستان بخوبی می شناسید ، چرا که یکی از خدمتگزاران خوب نمایندگی مشهد می باشد . به نحوی می توان گفت این نمایندگی با زحمات امثال محمود پا گرفت . محمود جزو خط شکنان نمایندگی مشهد بود ، روز اولی که محمود پا به نمایندگی سمنان گذاشت ، آخر وقت جلسه بود و من در حال صحبت با دوستان بودم ؛ محمود روبروی من نشست و بعد از پایان صحبتها از من خواست که راهنمایش شوم ، چون می دانستم مشکلات زیادی بر سر راه اوست ابتدا قبول نکردم تا اینکه در نمایندگی آکادمی بودم که دوباره به سراغ من آمد و درخواستش را مطرح نمود .
من به محمود گفتم سخت گیر هستم و باید تمامی جلسات را حضور داشته باشی و هفته ای سه بار به سمنان بیائی ؛ بهر حال محمود دست یا علی داد و سفرش را شروع کرد و من از همان ابتدا به او گفتم یا علی درونش امّا و ولی ندارد . یکی از ویژگیهای خوب محمود فرمانبردار بودن او بود ، فقط کافی بود پیامکی به او بزنم و بگویم فلان روز در سمنان باش ، بدون اینکه توضیحی به او بدهم با سر به سمنان می آمد .
امروز محمود عزیز هم مرزبان نمایندگی مشهد شده و هم کمک راهنماست و هر دوی این دو جایگاه مقدس هستند . این روز را به محمود ، خانواده اش ، مرزبانی مشهد و نمایندگی خوب مشهد تبریک می گویم . یک تبریک ویژه نیز به همسر و همسفران کوچک محمود می گویم که طی این سفر محمود را تنها نگذاشتند و با وجود مشکلاتی که داشتند پا به پای محمود در جلسات سمنان حضور پیدا می کردند در آخر می خواهم یاد آور شوم ، از آنجا که در خلقت هستی هیچ اتفاقی بدون دلیل رخ نمیدهد ، امروز ما اینجا شاهد دو تولد هستیم که مطمئناً این دو تولد همزمان شدنشان بی دلیل نبوده است . اولین سالگرد رهائی محمود مصادف شده است با تولد همسفر کوچکش امیر علی ، این اتفاق میمون را به فال نیک می گیریم و برای همۀ این خانواده آرزوی موفقیت می کنم .

آرزوی محمود عزیز :
من در کنگره یاد گرفتم که نیازهایم را در نیازهای دیگران ببینم و به این موضوع ایمان دارم و از تمامی دوستان تقاضا دارم که هر کدام یک آرزو در ذهن خود به تصویر بکشند . . .
آرزوی من برآورده شدن آرزوی تمامی شما دوستان است .




سخنان محمود عزیزمان :
قبل از هر چیز خدا را شاکرم که من نیز قطره ای کوچک از این اقیانوس عظیم کنگرۀ شصت هستم . از تک تک شما عزیزان که در این جشن شرکت نمودید، سپاسگزارم ، از عزیزانی که از شعبۀ سمنان قبول زحمت نمودند، از راهنمای عزیزم،برادر لژیونی های عزیزم و خانواده های محترمشان که در این جشن حضور بهم رساندند تشکر می کنم . همچنین تشکری ویژه دارم از جناب مهندس دژاکام و خانوادۀ محترمشان که هر آنچه که امروز دارم از حس خوب و حال خوش و هر چیز دیگری که هست همه را از پیرو این شخص بودن دارم و خودم را مدیون تلاش دیروز ایشان می دانم .
قبل از اینکه بشینم روی صندلی فکر می کردم که خیلی حرف برای گفتن دارم ولی الان نمیدانم باید از کجا شروع کنم ، از سختیهای سفر ، از خوشیهای زمان رهائی ، تاریکی دوران مصرف و یا . . . روزیکه وارد نمایندگی مشهد شدم ، از درون به هر موجودی شبیه بودم بغیر از انسان ؛ موجودی بهم ریخته با حالی آشفته بودم که با خودم نیز قهر بودم . آن زمان در نمایندگی مشهد تنها یک سفر دومی و یک کمک راهنما داشتیم که جناب اختری بودند . اولین چیزی که آن زمان به ذهن من رسید این بود که ترک کردن چند بست شیره چه نیازی به درس و مشق دارد ؟
اما از همان لحظۀ اول حسی در درون من رسوخ کرد که به آن حس اطمینان نمودم و به دنبال آن رفتم . دو روز بعد خود را در نمایندگی سمنان و سپس نمایندگی آکادمی دیدم ، وقتی وارد آکادمی شدم تازه به شدت تخریب خودم واقف گشتم . بهر حال هر طور که بود با تراشیدن آقای مهدی بافنده بعنوان واسطه جناب عرب را برای راهنمائی برگزیدم .
امروز به این قضیه ایمان کامل دارم که اگر آن روز هر شخص دیگری به غیر از جناب عرب را بعنوان راهنما انتخاب می کردم ، نتیجۀ امروز را نمی گرفتم ، چرا که شدت تخریب من بالا بود و سخت گیریهای ایشان کاملاً برای من لازم بود .
از دوران مصرف نیز اگر بخواهم بگویم ؛ زندگی خوبی داشتم و مشکلی در زندگی نداشتم ، اما روزی چشم باز کردم و خود را در این منجلاب گرفتار دیدم ؛ از همان روز اول برای درمان هزینه و تلاش فراوانی کردم اما هر چه بیشتر تلاش می کردم بیشتر در این چاه فرو می رفتم . تا اینکه معجزه را در کنگره دیدم ، چرا که زندگی من در شرایطی قرار داشت که چیزی تا از هم پاشیدن آن باقی نمانده بود . همیشه از خانواده گریزان بودم و فکر می کردم که باید به این اسارت پایان دهم .
اما در کنگره به من انسان بودن را آموزش دادند ، در مجموع کنگره چیزهائی بمن داد که درمان اعتیاد من فقط بخش کوچکی از آنها بود . امروز نیز که در این مکان حضور دارم مدیون تمامی دوستانی هستم که آن روزها در نمایندگی مشهد حضور داشتند و من را در این راه یاری نمودند .
یک تشکر مخصوص نیز از همسفرم دارم . . . امروز اگر لیاقت این جایگاه نصیب من شده بخش اعظمی از آن را مدیون همسفر عزیزم هستم ، یکی از بزرگترین کمکهای یک همسفر به مسافرش اینست که مانع راه مسافرش نباشد . همسفر من نه تنها مانع راه من نبود بلکه کمک شایانی نیز در این راه بمن نمود . همیشه من را در این مسیر سخت و طولانی همراهی می کرد و با وجود اینکه در اوایل سفرم باردار نیز بود اما باز خم به ابرو نمی آورد و مرا تا به امروز پشتیبانی کرده است .
از راهنمای خوب همسفرم سرکار خانم حافظی تشکر دارم که اگر همسفر به این خوبی دارم دلیل زحمات بی دریغ ایشان است . واقعاً تشکر از افراد در درون کنگره سخت است ، چرا که حال خوش امروز من را هیچگونه قیمتی نمی توان برایش گذاشت .
در آخر دلیل اینجا بودنم ، راهنمای خوبم جناب آقای داود عرب که بسیار به ایشان زحمت دادم و دست ایشان را می بوسم .
نهایتاً چیزی را بخاطر آوردم که اگر به آن اشاره نمی کردم در دلم می ماند ، آن هم صحبت کردن در مورد احمد عزیزبرادرم هست ،یکی از همسفرهای روزهای سخت من که با در کنار من بودن معلم خوبی برای من بود چرا که تجربیات امروز من خاطرات دیروز او بودند و من دیگر لازم نبود خیلی راهها را که احمد رفته بود طی کنم .من و احمد از همان اوایل سفر همیشه با هم بودیم،در مسافرت ها از مشهد به سمنان و تهران و هر جای دیگر همیشه از صبح تا شب و بالعکس در کنار هم بودیم و این هم از نعمتهای دیگری است که کنگره به ما داده زیرا در زمان مصرف شاید سالی یک بار هم از خانواده و فامیلم خبری نمی گرفتم و همیشه با هم در گیر بودیم ولی الان نه تنها با احمد آقا بلکه با چند تن دیگر از اعضای خانواده ام که در کنگره هستند رابطه خیلی خوبی داریم و این جزئ از آموزشهای کنگره و کاربردی نمودن آنها می باشد. از احمد عزیز ، خانواده اش ، برادر گلم مهدی و خانواده اش سپاسگزارم .
کلام آخر اینکه هیچ چیز در این هستی با ارزش تر از آن لحظه که گل رهائی را از دستان مهندس می گیریم نیست که بخاطر آن بخواهیم از رسیدن به مقصد باز بمانیم
سخنان سرکار خانم حافظی راهنمای هسفر محمود عزیز :
خداوند را سپاس می گویم که یکبار دیگر توانستم در شعبۀ مشهد حضور پیدا کنم . این روز زیبا را در رأس به جناب مهندس دژاکام ، استاد عزیزم سرکار خانم آنی و استاد امین تبریک می گویم . به جناب آقای عرب نیز تبریک و خدا قوت می گویم ؛ به اعضاء لژیون جناب محمود بافنده ، همسفر ایشان و همسفران کوچکشان نیز عرض تبریک ویژه دارم .
و اما از همسفر آقای بافنده اگر بخواهم بگویم : ایشان حسنهای زیادی داشتند ، اما بهترین حسن ایشان طی سفر اول گوش به فرمان بودن ایشان بود ، ایشان به شدت پیگیر نشریات کنگره بودند و به نظر من چیزی که امروز به همسفر آقای بافنده کمک کرده که به درجۀ کمک راهنمائی برسند همین مطالعات بسیار و کاربردی بوده است .
اما امر دیگری که از همسفر آقای بافنده برای من بخوبی مشهود بود این بود که ، به معنای واقعی تمثیل بال پرواز را برای مسافرش به درجۀ عمل در آورد ، ایشان نه تنها خواستار رهائی مسافرش بود بلکه برای رهائی خودش از تاریکیهائی که درگیرش بود نیز تلاش شایانی می نمود . در آخر این روز را به خانوادۀ بزرگ کنگرۀ شصت تبریک می گویم و برای این خانواده آرزوی بهروزی می کنم .

سخنان همسفر گرامی آقای محمود بافنده :
به نام نامی اولین عاشق که اوست ؛ خیلی خوشحالم از اینکه در این جایگاه قرار دارم و اگر بخواهم از تجربیات خودم سخن بگویم ، زمانیکه متوجه اعتیاد مسافرم شدم ، کاخ آرزوهایم فرو ریخت و خوشبختی خود را ویران یافتم . اولین گزینه ای که به ذهنم رسید جدائی بود . اما به دلیل اینکه از اعماق وجود عاشق محمود بودم و از طرفی خداوند امیر علی را نیز به ما داده بود ، تصمیم گرفتم بمانم ، صبر کنم و مبارزه نمایم ؛ من از اعمال و رفتار محمود متنفر بودم اما نه تنها از خود او تنفر نداشتم بلکه عاشقانه دوستش می داشتم .
خدا را شاکرم که پاسخ صبرم را داد و کنگره را بر سر راهه ما قرار داد . محمود تلاش خوبی را داشت و با همین تلاش توانست در سفر دوم به درجۀ کمک راهنمائی دست پیدا کند . خود من نیز با سختیهای فراوانی در سفر اول مواجه بودم از جمله ، سختی و دوری راه و راهنما و مسئلۀ بارداری که نمونه ای از این سختیها بودند . اما با وجود این خواست من قوی بود ، تلاشم را بکار گرفتم تا بتوانم به چیزی که حقم بود دست پیدا کنم .
خدا را شکر می کنم که توانستم در سفر دوم کمک راهنما شوم و امیدوارم بتوانم خدمتگزار خوبی برای عزیزان همسفر باشم . در اینجا از تمامی همسفران تقاضا دارم که بال پرواز مسافرانشان باشند و ایمان داشته باشند که پس از طی این طوفانها به آرامشی عظیم و همیشه گی خواهند رسید .
از راهنمای عزیزم سرکار خانم حافظی تشکر دارم که قبول زحمت نموده و ما را در این روز تنها نگذاشتند و دست ایشان را می بوسم .
از راهنمای مسافرم جناب آقای داود عرب نیز سپاسگزارم که واقعاً حق پدری بر گردن من داشتند .
از بنیانگزار کنگره جناب مهندس دژاکام ، سرکار خانم آنی و خانوادۀ گرامیشان سپاسگزارم و مدیون زحمات بی دریغشان هستم . از دوستانی که قبول زحمت نموده و از شعبۀ سمنان ما را در این روز یاری نمودند کمال تشکر را دارم .
همچنین از خواهران عزیزم همسفران آقای مهدی و احمد بافنده تشکر ویژه دارم که به نوعی مکمل من در مسیر درمان بودند .


در ادامۀ جلسه هدایائی از طرف بنیانگزار کنگرۀ شصت و سرکار خانم آنی هدایائی به رسم یادبود به محمود عزیز و همسفر گرامیشان تقدیم شد ، پس از آن دوستان نمایندگی سمنان ( برادران لژیونی محمود ) و نمایندگی مشهد به رسم احترام هدایائی به مرد زحمتکش نمایندگی مشهد تقدیم نمودند .











پیام تبریک از طرف لژیون آقای محمود بافنده :
راهنمای عزیزم ؛ در سالروز قیام استقامت و پایمردی استوار گونه ات ، روزشمـــار اوج کرامت انسانی و عروج روحانیت را به شادی می نشینیم . اکـــنون کــه رهـــائـــی را آموخته ای و حلاوت حضور در بستر انسان بودن را تجربه نموده ای و در پالایش روح انسانی رخ نموده ای ، نیاز دستان ما ، شاگردانت را پذیرا باش و باور داشته باش که صمیمانه با تو بودن را ارج می نهیم .
از طرف شاگردان تو

پیام تبریک مرزبانی گروه خانواده به آقای محمود بافنده :
سردار : تولدها شبیه هم هستند ، اما در جزئیات تفاوتهای فراوانی دارند . روابط خونی همیشه گی نیست ، بلکه بزرگترین نیرو در جهان دوست داشــتن است که می تواند همۀ مردم را دور یکدیکر جمع کند ، حتی وقتی که جسم فیزیکی کنار گذاشته شود . کسانــی هســتند کــه بــر خــلـاف تمام عوارض وجودیشان یکدیگر را دوست دارند . . . حب نمی میرد ؛ برای اینکه مرگ پذیر نیست و قبر نمی تواند حب را در خود جای دهد . . .
محمود عزیز ! امروز روز محبوبــی است . روزت را گـــرامـــی میدارند ، آنان که تو را می خوانند . بگذار عشق خاصیت وجودت باشد نه رابط خاص تو با کسی . . .
پائیز امسال پائیز نیست . . . بلکه با بهاره بهاری است . . . بدان که جایگاه خدمت بسیار مقدس است و وقتی که در این جایگاه هستی و از آن بالا می روی با اطرافیان مهربان باش و فروتن . . . زیرا اگر روزی طبق فرمان سقوط کردی از کنار همین آدمها خواهی گذشت ، اگر به اینجا رسیدی دعای بارانی بهار تو را کشانده است .
در سکوت به همسفرت بنگر . . . خواهی دید زمانهائی که او تو را عاشقانه گریسته است ، تو او را هرگز نفهمیدی . . .
آری دو خط موازی ( مسافر و همسفر ) زمانی بهم می رسند که یکی بشکند . . . و بدان قبل از تو ، همسفرت شکسته بود ، اگر خوب بنگری قد الف تو حاصل دال شدن کمر اوست . . .
ای همسفر ، ای اسطورۀ استقامت ، ای پائیز زود رس بهار . . . آن شبها که محمودها جام زهر نیش جان می کردند و در آتش افیون خود غوطه ور بودند و عشق دلگرم آتشین شما را سرگرمی میپنداشتند . . . چه گوشهای کری که نشنیدند نجوای عاشقانۀ شبهای بی مهتاب شما را که آهسته زمزمه می کرد :
تا کی دل من چشم به در داشته باشد ؟
ای کاش کسی از تو خبر داشته باشد
عشق است بلای من و ، من عاشق عشقم
این نیست بلائی که سپر داشته باشد
چه سخت بود برای شما که بلای جانتان عشقتان باشد . . . که این بار غم را نه توان زمین گذاشتن و نه توان به دوش کشیدن است . . . همه چیز را می توان با شکر عشق شیرین نمود ، مانده ایم که گذشتۀ تلخ شما را چگونه شیرین نمائیم . . .
جهنم برای مسافران فردای قیامت است . . . اما شما ای همسفر ، سالهاست که در جهنم آتشین مسافرت سوخته ای و لب فرو بسته ای ...
این هم صبر را از که آموخته ای ؟ تعظیم هستی در مقابل کوه عظیم استقامت ستودنیست !
بهاره جان مانده ام که در این سالها چرخ زندگیمان را دست تو چرخانده است یا دست خدا ، که هر دو بوسیدنی اند . . .
محمد عزیز ! حالا بنگر برای همسفرت ، بین تنهائی قبل از سفرت و تنهائی بعد از سفرت چه تفاوتی را ساخته ای . . . آرزو می کنم زندگی را با بهادری ات بهاری گردانی . . . آغاز پایانت مبارک .
مرزبان گروه خانواده
درپایان از طرف خودم و تمامی اعضای لژون ((نظم خدمت محبت 3 ))از تشریف فرمایی مهمانان عزیزمان از نمايندگي سمنان و زحمات بی دریغ اعضای نمایندگی مشهد صمیمانه تشکر می کنم.
برچسبها: تولد, درمان اعتياد, رايگان, كنگره 60