خداوند عشق ومحبت را آفريد
خداوند عشق ومحبت را آفريد
اكنون راهي را كه در پيش رو گرفته ام خيلي برايم هموار شده است و آموزشهاي زيادي براي ادامه مسيرم در كوله بارم دارم متوجه شدم كم كم افرادي از دسته هاي مختلف كه خواهان رسيدن به پايان راه هستندوهر كدامشان همانند من يك راه بلد دارند هم به كنارم آمدند .همانطور كه در كنار رود زيباي اين دشت نشسته ام .
كمي ،آب گوارايش را نوشيدم و بعد دست و رويم را شستم .نسيم خنكي شروع به وزيدن كرد ومن باز به فكر فرو رفتم .خداوند! به من كه انسان هستم اختيار كامل داده است و من خودم با قدرت اختياري كه دارم راه خودم را انتخاب مي كنم .اما در گذشته انتخاب من مسير ضد ارزشها را برايم رقم زد .واز آنجا كه صفت گذشته در انسان صادق نمي باشد .تغيير در من صورت گرفت وبه ريسمان الهي چنگ زدم و با تفكر درست و حركت درست پاي در مسير ارزشها نهادم .وبه حمد الله ادامه هم دادم .در همين لحظه راهنماي عزيزم مرا به خود آورد .وگفت: چشمه هاي جوشان و رودهاي خروشان همه به بحر و اقيانوس مي رسند .چرا؟ اينجا ايستاده اي! وحركتي نداري .
نا خود آگاه به رود جاري در دشت نگاه كردم و گفتم: رو دخروشان و چشمه جوشان .گفت: بله اين رود كه جاريست هدف دارد و داراي مبدأ و مقصد مي باشد .زيرا چشمه ها منابع آبي بسيار متفاوتي دارند .وانسان هم دقيقا داراي مراتب دانايي گوناگوني مي باشد و اينجاست كه با دريافت آموزش و دانش و آگاهي لازم وپيروي از قوانين مرتبا منابع ذخيره شده درون خود (دانايي ) را زياد مي كند.
وبا حركت خود همانند حركت رود مي توانيم در خودمان جهش ها را ايجاد كنيم .مي داني كه چشمه ثابت است ولي منابع آبي چشمه جاريست و پس از طي مسافتها و گذر از مناطق صعب العبور ،مثل: كوهها ،دره ها،صحراو.... به بحر و اقيانوس مي رسد تو هم بايد همانند اين رود به هدف و مقصدت برسي روزي كه از مبدأمشخص شده ات حركت كردي با استفاده از منابع اطلاعاتي درستي كه ازچراغ اول( وادي اول )به دست آوردي همواره تا به اينجا به بيراه نرفتي مطمعن باش به مقصد ت يعني رهايي از اعتيادت مي رسي .
اگر در اينجا بايستي
راكد مي شوي .ولي اگر به دنبال ادامه مسير همراه با آموزشهاي صحيح باشي اين
گرفتن آموزش كمك مي كند تا جوشش در چشمه ثابت واوليه همچنان ادامه داشته
باشد . دلگرمي من از اين سخنان بيشتر از پيش شد وهمانند رودي پر تحرك و
اميدوار.همراه ديگران به راه افتادم .
همينطور كه ادامه مي داديم .
زمزمه اي زيبا از راهنمايم به گوشم رسيد كه مي گفت : در آخر امر امر اول
اجرا مي شود .يعني اينكه فرد در اول تفكر درست را فرا مي گيرد واينجاست كه
امر اول اوبعد از تفكر درست مي شود رهايي از مواد و با در نظر داشتن
پارامتر زمان مي تواندبه اين نقطه از سفر برسد . و اين همان آخر امري است
كه اول منتظرش است . بدان !تا رسيدن به تكامل چيزي نمانده . يكدفعه بعد از
اين زمزمه هاي شيرين راهنمايم .
ياد روزي افتادم كه در ذهنم تصور رهايي راكردم و آنقدر به اين تصور انرژي دادم كه اين انرژي دادن مرا تبديل به انساني اميدوار كرد .واز آنجا كه انسان ذره اي از وجود باري تعالي است و به هر خواسته ارزشيي كه داشته باشد مي رسد البته با گذر از سختيها. ودر تمام امور حيات خود اين قانون را مي داند و به كار هم مي برد اما گاهي اوقات در بعضي از موارد زندگي و حيات عجله مي كند .در اينجا بايد همانند يك كشاورز باشيم كه خواست اوليه اش گندم است اما اگر كاشت گندم و داشت گندم را به درستي انجام ندهد و زمان 8 ماه را در نظر نگيرد هرگز به گندم نمي رسد .
خود من در گذشته اين قانون را براي تمام امور زندگيم مي دانستم ولي در مورد درمان اعتياد اين قانون را هيچ گاه در نظر نداشتم.اما حال با پيمودن مسير درست و كسب دانايي گاهي به كارهاي و روشهاي درماني گذشته ام خنده ام مي گيرد .زيرا هدفم اين بود كه ظرف 20 روز به اصطلاح اعتياد را درمان كنم .وزمان را در مورد درمان اعتياد در نظر نمي گرفتم .
در ادامه مسيري كه پيش رويم بود كم كم به بحر و اقيانوس رسيديم هواي زيباي ساحل و ديدن مرغان سبك بالي كه آزادانه بر روي بحر پرواز مي كردند مرا به وجد آورد به، ناگاه صداي بوق كشتيي را شنيدم تمام تنم به يكباره لرزيد! اما با ديدن ناخداي مهربان كشتي كه آرام ومتين در جايگاه خود نشسته بود مرا آرام كردونويد داد كه دريايي آرام وبي تلاطمي را در پيش رو داري .دست بر دست راهنما ي عزيزم (آقاي بابايي ) سوار بر كشتي شدم و به جمع دوستان محبت ( مسافران سفر دوم ) چهارشنبه پيوستم .
حس اين روز حس قشنگيست وقتي به همراه مسافران ديگر سفر با كشتي بر روي بحر را آغاز كردم خيلي خوشحال شدم و احساس سعادت و خوشبختي تمام وجودم را گرفت . در همان حال راهنمايم گفت : پايان هر نقطه سر آغاز خط ديگريست . گفتم :سر آغازي تازه .
گفت :بله !از آنجا كه در هستي هيچ چيز تمام نمي شود واين يك حقيقت است تو هم بايد از اين قانون پيروي كني .يعني پس دادن امتحان !و اكنون كه تغيير و تبديل و ترخيص را بر روي خودت انجام دادي و به اينجا رسيدي ودانايي لازمه را با امتحان هاي گوناگون به دست آوردي . ديگر مي تواني دست ديگران را بگيري .
چشمم به جزيره اي افتاد و سوار بر قايقي كوچكتر (كمك راهنمايي ) شدم وبه طرف جزيره رفتم افرادي در جزيره بودند كه گويي نگاهشان با نگاه من هم حس شد (رهجويانم )و اين همان سر آغاز تازه اي براي من بود .شروع كردم با همه آنها يك به يك دست فشردن و آنها يكي يكي سوار بر قايق كوچكم شدند و قرار شد با همت و عزم راسخ خودشان به آنها كمك كنم تا آنها هم به كشتي نجات برسند ومن در مورد تك تك آنها مهر مادري و هيبت پدري را دارم و همه آنها را از ته دل دوست دارم.به اميد رهايي تك تكشان از دست اهريمن اعتياد .
از دور صداي راهنماي عزيزم را مي شنوم كه مي گويد :آنچه باور است محبت است و آنچه نيست ظروف تهي است و انسان همواره بايد از آنجا كه جهان بر پايه اضداد وامواج و زنجيره هاي عشق بنا شده است پاي بند عشق، محبت باشد .
داوود عرب
1388