سي دي شنهاي صحرا(مهندس دژاكام....)
مطلبی از سردار در تاریخ 9/2/84 :
«مسائل
همیشه به گونه های متعددی پیش میآید. شنهای صحرا هرگز آرام نیستند؛ همچون امواج
دریاها و اقیانوسها در تلاطم به سر می برند. درون ما هم به همین ترتیب است.»
ما نمیتوانیم بگوییم که شنهای صحرا همیشه ثابت و راکد و یا همیشه در حرکت هستند. هیچوقت نمیتوانیم بگوییم دریاها و اقیانوسها آرام یا همیشه متلاطم هستند. ما چیزی به نام ثابت بودن نداریم. انسان هم به همین صورت است. انسان گاهی خوشحال و گاهی عصبانی، گاهی قهر و گاهی آشتی است. زیبایی زندگی و حیات هم این است که در حال تغییر است. اگر دریا طوفانی نباشد، شما قدر آرام بودن دریا را نمیدانید.
اگر اتومبیلی از بیابانی که در آن طوفان شن به وجود آمده است، در حال عبور باشد، چنانچه به رفتن ادامه بدهد، گم و گور میشود. در بعضی مواقع، انسان در مقابله با مشکلات باید ساکت بایستد و اگر هر کاری انجام دهد، به ضرر او تمام میشود و مسیر خود را گم میکند. کاروانها در قدیم از چنین مسیرهایی عبور مینمود و یک مرتبه طوفان شن آغاز میشد. در این شرایط، کسی که در کویر دنیا دیده باشد، بلافاصله شتر را میخواباند و زانوهای شتر را میبندد تا شتر نتواند بایستد و با دستار سر خود را میپوشاند و به جهت مخالف میرود و پشت شتر میخوابد و در همان جا میایستد. طوفان که تمام شد، به حرکت ادامه میدهد. کسی که نابلد باشد، شروع به دویدن به این سو و آن سو میکند و خود او و شترانش در میان شن گم میشوند.
بنابراین، در جایی انسان نباید حرکتی انجام دهد. با ارتباط برقرار کردن با دیگران و انجام حرکات ناشایست ، کاری که یک دو سر دارد تبدیل به کاری صد سر میشود!
«این موضوع را پیش ترها به شما گفته بودیم. مثلث ها به صور مختلف وصل میشوند. اما در این باب، مثلث رابطه انسانها یا خوب است که قابل مشاهده همچون صور آشکار و یا بد است. ضلع سوم همیشه برای انسانها مجهول می باشد که خود هم نمیدانند و آن ضلع سوم، صور پنهان انسانهاست. از خلقت هم میگذرد و قدمت آن را نمیتوانیم تخمین بزنیم. انشاءالله در باب آزمایشات آن کنید که شما را آگاه نموده اند.»
قسمت صور پنهان انسان را نمیدانیم از کجا آغاز شد و مهمترین کار ما که روزی برای انسانها باید آشکار شود، همین صور پنهان انسانهاست. تا زمانی که این قضیه روشن نشود، به ماهیت انسانها پی نخواهند برد و راهحلی را نیز نمیتوانند ارائه دهند. اگر من در کارم موفق شدم، به این دلیل است که تا حدودی و ذرهای از صور پنهان انسان را شناختم. چون پروندهای را که هیچ کس تا حالا نتوانسته بود حل کند، من حل کردم. این قضیه تنها مربوط به مصرف نکردن مواد نیست. کسانی هستند که چندین سال مواد مصرف نکردهاند، اما همچنان حال آنها خراب است. انسانها باید به تعادل لازم برسند یعنی باید تغییرات و تبدیلات اساسی انجام بگیرد و آن روی صور پنهان انسان است. هنوز پایه و به یس بعضی مسائل برای اندیشمندان، فلاسفه و بزرگان ما روشن نشده است. همهٔ آنها معتقدند که عقل انسان برد محدودی داشته و فقط در جهان خاکی کاربرد دارد. در جهان ماوراء و در کشف الشهود و در مسائل الهی کاربرد ندارد، در آنجا باید با مرکب عشق رفت. در جهان خاکی باید با عقل عمل کنند و اگر خواستند از جهان خاکی عبور کنند، عقل قادر نیست برود و باید با موضوع دیگری بهنام عشق حرکت کرد و با عشق رفت و رسید. برای همین مولانا گفت : «پای استدلالیون چوبین بود»؛ ولی متأسفانه اشتباه میگویند خود هم نمیدانند. اول ما خلقالله، عقل است. اولین چیزی که خلق شد، عقل است. در جهان ملکوت عقل کار میکند. در کشف الشهود عقل کار میکند. در جهان متافیزیک عقل کار میکند. مگر میشود عقل کار نکند؟! کار عشق، چیز دیگری است. کار عشق حسابوکتاب نیست. عشق، ایمان و عقل باهم متفاوت هستند. چیزی که عرفا و فلاسفهٔ بزرگ متوجه نشدند، حس است و آن هم پنج حس ظاهر. کاربرد پنج حس ظاهر ما، در جهان فیزیکی است. چشم ما که میبیند در کشف الشهود و یا در جهان آخرت نمیتواند کار کند، فقط در یک مرحلهای در جهان فیزیکی کار میکند. همچنان که در نوشتارها اشاره میشود:« حس اولین نیرویی است که قوه عقل را به کار می اندازد». حس گیرنده است و باید اطلاعات و وقایع را به عقل بدهد و عقل آن را بشکافد و تصمیمگیری کند. بنابراین، پنج حس در جهان فیزیکی کاربرد دارد اما برای ورود به جهان اشراق، جهان عشق، جهان کشف الشهود و جهان الهی و آخرت، عقل کار میکند و حس آن به گونهای دیگر است. آیا عقل شما در خواب کار نمیکند؟ کشف الشهود هم همین است. فرق کشف الشهود با فرق خواب چیست؟ خوابیدن و خواب دیدن غیرارادی است و اگر ارادی وارد مرحله خواب شوید ، کشف الشهود است. به عنوان مثال کشف الشهود یوحنا یا شاه نعمتالله یا نوستراداموس. که این امر مربوط به صور پنهان انسان است.
سبع سماوات است و در هر کدام از این ها، عقل حکمفرماست. و چگونه میشود که در جهان آخرت، عقل حکم فرما نباشد؟! مگر بزرگانی چون رسول خدا، مسیح و حضرت موسی در جهان آخرت نیستند؟ آیا عشق این افراد کار میکند و عقل آنها کار نمیکند؟ همه جا بر مبنای تعقل است. مگر در قرآن نوشته نشده که قرآن توسط کرام الکاتبین (نویسندگان عالیقدر) آمده است؟ مگر از جهان ماوراء نیست؟ مگر روی حسابوکتاب و برنامهریزی نیست؟
در اینجا مسئلهای که باعث اختلاف نظر است و انسان در جهان فیزیکی نمیتواند وارد کشف الشهود شود، پنج حس حیوانی است.
پنج حسی از برون میسور او
پنج حسی از درون مأمور او
ده حس است و هفت اندام دگر
آنچه اندر گفت ناید می شمر
که این مربوط به صور پنهان میشود. اگر ما نتوانستیم در بعضی علوم به نتایج لازم برسیم، به این دلیل است که صور پنهان انسان را درک نکردیم. صور پنهان هر انسان، ریشه هر انسان است. اگر یک درخت چنار را روی زمین می بینید، قسمت بیشتر آن در زیر زمین است و شما آن را نمیبینید و این همان صور پنهان است. خوب بودن انسانها مربوط به صور پنهان آنها میشود. بیماریهای روحی و روانی آنها، مربوط به صور پنهان آنها نیز میشود. حتی گاهی بیماریهای جسمی آنان نیز مربوط به صور پنهان میشود.
«شما در ادامه می دانید که این تفکر و اندیشه انسانهاست که به سوی حقیقت می روند و این مکآنها همیشه چه آباد و چه مخروبه باشند، همیشه ساکن هستند.»
آنچه که در انسان بسیار مهم است، تفکر و اندیشه انسان است. که تفکر و اندیشه انسان، رو به حقیقت برود. ما در جهانی زندگی میکنیم که هم به فلز نیاز داریم و هم به سنگ و ساختمان. همهٔ این ها ابزار ما هستند. یعنی ساختمان، زمین، پول و ماشین، وسایلی هستند که در خدمت ما هستند. گاهی اوقات به گونهای میشود که ما در خدمت آنها هستیم.
ما از چیزهایی که داریم، چقدر استفاده میکنیم؟ پول مال کسی است که بتواند آن را خرج کند و اگر نتواند، مال او نیست!
تفکر و اندیشه است که به طرف حق و حقیقت پیش میرود. این مهم است و اگر تنها خاک و ساختمان باشد، از بین میرود و انسان چیزی به دست نمیآورد. به دلیل این که صور پنهان وجود دارد و سابقه آن از خلقت هم بیشتر است و چیزی که میماند تفکر و اندیشه است که ما را به سمت حق و حقیقت میبرد. و این برای ما مهم است.
«شاید هم در ادامه می دانید که این تفکر و اندیشه انسانهاست که به سوی حقیقت می رود واین مکآنها همیشه چه آباد و مخروب باشند، همیشه ساکن هستند. مهم عملی است که انجام می گیرد. در داخل بودن و یا بامحبت هم، در لحظاتی انسان به گرمای غیر ممکن میرسد. اما ما می دانیم که با پیروزی و سربلندی همچون یخبندان زیر صفر عبور خواهید کرد. تعلیم در این دوستان مانند شجره ای شده که دانه و بذر در درون خود به عبارتی تبدیلات خودبهخود انجام می گیرد. با صبر و سکوت به جا البته کار و امورات انجام خواهد گرفت.»
اگر انسان بامحبت و مثبت نگر و خیر خواه باشد، باز هم هیچ تضمینی وجود ندارد که همه چیز بر وفق مراد او باشد. چون همیشه در تقاطع راه، خطر در کمین است. بنابراین، انسان در شرایط بسیار خوب، به جاهایی میرسد که گرمای غیرقابلتحملی را دارد. مگر انبیای خدا در جهت مستقیم نبودند؟ چه بلاهایی بر سر این افراد آمد. زمانی که مرا به بازداشتگاه بردند، من در حال خدمت بودم. بنابراین، در این شرایط، همچنان که از یخبندان 60 درجه زیر صفر عبور کردید، قطعا از این مرحله نیز عبور خواهید کرد. اگر در زندگی شما مصائبی به وجود میآید، همان طور که از سرمای شصت درجه زیر صفر عبور کردید و بر مشکلی که کمتر کسی میتواند بر آن فائق آید ،فائق شدید، حتماً پیروز و سربلند خواهید بود. بنابراین، زندگی مثل دریا و کویر و اقیانوس، همیشه آرام نیست، همیشه در حال تغییر است و این تغییر جزء بافت زندگی است و این به عنوان یک قانون است.
تعلیم در آنهایی که به درمان رسیده و در صراط مستقیماند، باعث میشود که خودبهخود کارهای خود را انجام دهند؛ مانند بذری که در خاک کاشته شده باشد و خودبهخود تبدیل به درخت میشود. به همین دلیل آنهایی که تعلیم لازم را انجام دادهاند، همیشه شاخصاند و در اجتماعات نشان داده میشود که از سلامتی و تعادل لازم برخوردارند.
انسان باید صبر کند و در برخی موارد نیز سکوت نماید. چنانچه ایرادی را در کسی دیدید، نباید آن را بزرگ کنید. فرق اولیای خدا با انسانهای معمولی در این است که آنها عیبهای انسانها را میبینند و به رو نمیآورند. بنابراین باید بردبار باشید و با نوک شمشیر حرف نزنید. بارها گفتهام که اگر مثقالی مطالب منفی در زیر کوه البرز باشد، خود را نشان میدهد. اگر تعمد کوچکترین رنجشی برای کسی به وجود بیاوریم، خودش را نشان میدهد. مار هر کجا که برود، کج و به صورت زیگزاک میرود، اما اگر بخواهد به لانه خود برود باید راست برود. اگر هر کجا کج رفتیم، کنگره 60 که میآییم باید راست بیاییم. اگر صاف نرویم به نتیجه نمیرسیم. ما همگی به صورت داوطلبانه وارد اینجا شدهایم، بنابراین باید با آرامش به انسانها کمک کنیم.
راهنماها توجه داشته باشند که اگر رهجویی خمار و حال او خراب بود، متد DST را درست اجرا کنند و دقیقاً روی پروتکل پایین بیایند. اگر بعد از تغییر پله، بعد از ده یا پانزده روز حال او مساعد نشد، او را برگردانید در غیر این صورت ممکن است بعد از شش ماه ناقص جلو بیاید. از طرفی ممکن است یک رهجو، دچار حال خرابی باشد و در این شرایط دروغ بگوید و یا کارهای ضد ارزشی دیگر انجام دهد، این مسائل مشکلات اوست و باید شما او را درک کنید. با آنها با صبر و آرامش برخورد نمایید. اگر رهجویی مایل بود که لژیون خود را تعویض کند، بپذیرید.
«گفته بودیم این درخت (کنگره 60) رشدی نموده و سر آن از باغ بیرون آمده و این برای آنانی که چشم بصیرت داشته باشند، هرگز نمیتوانند نبینند. برای این موضوع اصلا مشکلی به دل راه ندهید. شما مسائل مهم تری دارید، بگذارید احمق ها در قالب خود بمانند. ما نمیتوانیم همه آنها را به راه معرفت هدایت بنماییم. گروهی میآیند و گروهی می روند.»
مشک آن است که خود ببویید، نه آنکه عطار بگوید. اگر درختی بزرگ شود، شاخههای آن از باغ بیرون میزند و امکان ندارد که آن را نبینند. باید کاری کنیم که مانند درخت باشیم.
اگر در مسیری که میروید، بعضیها دچار مشکلاند و به گونهای است که قابل اصلاح نیستند و مایلاند در قالب خود بمانند، شما با این افراد کاری نداشته باشید. همه گرسنه معرفت نیستند، گروهی میآیند و گروهی میروند و این نیست که همه بمانند.
«زمامدار راستی و دیگر دوستان همیشه با این موضوع در جدال بوده و همیشه بیشتر مطالب تکرار میشود و باعث تعجب هم نیست؛ زیرا تعداد آنهایی که به کامل شدن می رسند، بسیار اندک است. در کل قضیه همیشه انسان با تفکر در بعد حیات مادی متضرر نمیشود؛ هم معنوی و هم مادی. این طناب همیشه در اختیار همه هست؛ یکی خود را حلقآویز میکند و دیگری با آن صعود می نماید که همه در این سختی ها نبایستی به خود خوف راه بدهید و باعث سقوط خود بشوید. ما از این که به سخنان ارسالی توسط کنگره اهمیت داده و راجع به آن تفکر می نمایید و در انتقال آن بسیار کوشا هستید، همانی که گفتیم، بیعت ما و شما، تا ادامه و انتقال، پاینده است. بایستی توجه داشته باشید که آنانی که قدرت را برای دائم میخواهند ، شما و اهداف شما را مانع عمل خود می دانند. در راستای عمل سالم و صالح کوشا باشید.»
کسانی که میخواهند کامل شوند، خیلی کماند و انسانهای زیادی نمیتوانند کامل شوند. عده انگشتشماری میتوانند به رهایی برسند. ممکن است فردی وارد اینجا شود و اگر قبلاً مصرف او شیره بود، مصارف جدیدی به او اضافه شود و دیگران را نیز آلوده کند یعنی با طناب کنگره 60 خود را حلقآویز کند. اما بعضیها با طناب کنگره 60 صعود میکنند و از چاه اعتیاد و بدبختی خود را بیرون میکشند. این طناب در اختیار همه است. اگر سختی و مشکلاتی برای شما به وجود آمد، ترس به خود راه ندهید.
امیدوارم که بسیار موفق باشید. زندگی محل گذران است و میگذرد؛ چه بهتر که با خوبی و خوشی بگذرد. توجه داشته باشید که عمر به سرعت میگذرد، پس تا زنده هستید، شادباشید.
برچسبها: سي دي شنهاي صحرا, مهندس دژاكام, سردار, عقل